پرهامپرهام، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

پرهام جون

یه مسافرت عالی

سلام پرهام عزیزم اومدم تا خاطرات مسافرت به شمال کشور رو برات بنویسم اولین باری بود که دریا رو میدیدی قند عسلم 26تیرماه تصمیم گرفتیم بریم شمال سه نفری صبح جمعه ساعت هفت از شهرضا راه افتادیم و ظهر کرج بودیم شما گل پسرس هم نصف راه رو خواب بودی . ظهر اسارا ناهار خوردیم یه کلبه چوبی خوشگل کنار رودخونه خیلی خوب بود که میز و صندلی نبود و راحت نشستی موقع ناهارم طبق معمول با گوشی من فیلم میدیدی و منم غذات میدادم.   خداروشکر هوا عالی بود جاده هم خلوت عصر رسیدیم رامسر سوییت گرفتیم و رفتیم کنار ساحل اونجا کلی ذوق داشتی و برای خودت میگشتی اولین بار بود که دریا میدیدی یکم ترسیدی و حاظر نشدی دست به اب بزن...
3 مرداد 1393

بدون عنوان

21ماهگیت مبارک این ماه کلی خبر خوب داریم عروسیه دومادیه موقع جشن و شادیه بزودی میام با کلی خبر خوب و عکس های قشنگ بله اومدم با کلی خبر خوب دایی مهران شب تولدش با عاطفه جون عقد کردند از همین جا بهشون تبریک میگیم و براشون کلی ارزوی خوب و یه زندگی شیرین داریم .   شما هم مثل همیشه پسر خوبی بودی اصلا اذیت نکردی حتی یه روز گذاشتیمت پیش مامان جون و با دایی و زن دایی رفتیم اصفهان وقتی برگشتیم ساعت یک نیمه شب بود من اروم به مامان جون گفتم خوابه که با صدای مامان گفتن تو مواجه شدم بله پسر ما بدون شیر نخوابیده بود با وجود اینکه خسته بودی و ظهرشم نخوابیده بودی و شب ها 11/5میخوابی ولی اونشب بر خوابت...
5 تير 1393

خرداد93

بیست ماهگیت مبارک عسل مامان اول همین ماه بیستمین و اخرین مروارید توی دهنت نمایان شد دندون های شما گل پسر کامل شدند البته چند روزی هم درگیر اس اس شدی و خدارو شکر به خیر گذشت . 6 خرداد عید مبعث بود ما دوتاازمادر بزرگ های من با مامان جون پدر جونو دایی ها رو دعوت کردیم برای ناهار بیان خونمون مامان جون برای شما عروسک مت رو هدیه اوردند که با استقبال شدید شما روبرو شدند و برای اولین بار حاظر شدی بغلش کنی.   برای منم یه شیرینی خوری مسی هدیه اوردن که خیلی خوشکله دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدند شما هم پسر خوبی بودی و تموم روز خوشحال ازاین که دایی امیر خونمونه تا با...
19 خرداد 1393

بدون عنوان

سلام سلام اول از همه عذر خواهی کنم که انقدر دیر وبتو اپ میکنم . دوم اینکه مطالب اردیبهشت ماه زیاد شدند دو قسمتشون کردم : اواسط همین ماه پدر جون برای شما دوتا جوجه اردک خریدند یکی زرد و یکشون هم زرد و مشکی خیلی کوچولو و بامزه بودند اولش ازشون میترسیدی ولی خیلی زود خوشت اومد شروع کردی باهاشون بازی کردن و اذیت کردنشون از پره ی بین پاهاشون خوشت میومد و مدام با انگشت فشار میدادی نوکشون هم برات جالب بود خلاصه کلی باهاشون سرگرم میشدی ولی کنارش اذیتشونم میکردی برای همین فقط چند روز توی حیاط نگهشون داشتیم و بعدش بردیمشون توی حیاط مامان جون تا از دست شما در امان باشن اونجا هم وقتی شما میدیشون با گریه قفسشون رو برم...
19 خرداد 1393

اردیبهشت 93

19 ماهه شدنت مبارک پرهام گلم اول از همه 31 فروردین روز مادر بود و ما کلی مامان بزرگ مهربون داشتیم که بهشون سر بزنیم اول از همه خونه مامان جون رفتیم و شما پسر با ادب خودت کادوشون رو دادی روزشم اول به مادر بزرگ بابایی سر زدیم و اونجا شما کلی با حسین و مهرشاد بازی کردی مادر جونم اونجا بودند که همونجا بهشون تبریک گفتیم .شبشم خونه ی مادر بزرگ من رفتیم همه جمع بودند و مادرجون زحمت کشیده بودند اش پخته بودند دستشون درد نکنه . فرداشم رفتیم خونه ی مادر جون دیگه مامانی که اونجا شما کلی شیرینی خوردی و بازی کردی پرهام گل اخر فروردین ماه دوتا دندون اسیابت با هم در اومد و شما 19 دندون در 19 ماهگی داری ان شاالله دندون اخر هم راحت در بیاد ش...
8 ارديبهشت 1393

نوروز 93

سال نو مبارک لحظه ی تحویل سال ساعت 20و27دقیقه و 27 ثانیه روز پنج شنبه 1392 خدا هزاران بار شکرت به خاطر تموم لطف و کرمی که به ما ارزانی داشتی این دومین سالی که پسرمون کنارمونه و با ما کنار هفت سین میشینه. امسال موقع سال تحویل مهمون مامان جون بودیم دستشون درد نکنه حسابی زحمت کشیده بودند سفره هفت سین انداخته بودند که پرهام براشون تزیین کرد. شام هم پخته بودند مرغ درسته با خورشت خلال که خیلی خوشمزه بود . روز اول عید هم مهمون مادر بزرگ بابایی بودیم صبح اول به دیدن مادربزرگ من رفتیم بعدش خونه مادرجون رفتیم که تازه به خونه ی جدید اسباب کشی کردند و برای ناهار خونه ی مادر بزرگ بابایی رفتیم .شبم برای شام مهمون مادربزرگ من...
25 فروردين 1393

18 ماهگی

سلام سلام پسر گلم این ماه خبر هاش زیاد بود منم دو بخشش کردم اول اینکه ١٧فروردین واکسن ١٨ ماهگی رو با ١٧ روز تاخیر زدی ومن چقدر خیالم راحت شد و چه استرس بیخودی داشت چون یکم تب کردی خداروشکر به خیر گذشت اما..... اما از چند روز بعدش اخلاق و رفتارت عوض شد یکدفعه بدون دلیل شروع میکنی به گریه کردن بلند و یکسره حتی اب و شیرم نمی خوری توی خونه هم غرغرو شدی ومی خوای دائم بغل باشی .اشتهاتم دوباره کم شده البته اینم بگم که دوتا دندون کرسی با هم دارن بیرون میان و ایندفعه دوطرف لثه هات ورم کرده و درد داری حتی بستنی رو هم با اکراه میخوری معلومه خیلی درد میکشی وزن این ماه ١٠٧٠٠و قدت٨٤ بود بازم جای امیدواری هست که تلاش من بی ثمر نبوده اخه دنب...
25 فروردين 1393

17 ماهگی

    هورا ١٧ماهه شدنت مبارک یکماه مونده تا عید نوروز و با شروع این ماه  دوتا دندون جدید پیدا شد بله پرهام پسر عجول دندون اسیاب پنجم که باید اخر دوسالگی پیداش میشد رو در اورد دوتا دندونی که با رنگ ابی پیداست دندون های جدیده  وپس از چند شب سخت برای مامانی و البته بابایی که با جیغ شما خواب به چشمشون حروم میشد و ساعت چهار صبح برای اروم کردن شما بامبولی بومبا میبینن دندون نیش پایین هم پیدا شد و شما دوتا دندون سخت که واقعا برای بچه ها عذابه رو با هم در اوردین و به لطف این دندون ها ٢٠٠گرم از وزنت کم شده بود و شما ٩٨٠٠ شده بودی  امسال خونه تکونی با شما گل پسر چقدر خوبه من ...
25 اسفند 1392

16 ماهگی

١٦ماهگیت مبارک پسر گلم منوببخش که اینقدر دیر بهت تبریک میگم اخه این ماه یکم سرم شلوغ بود شما وروجک هم نمیزاری ازت عکس بگیرم برای همین اپ کردن وبلاگت به تاخیر افتاد این ماه کلی کار تازه یاد گرفتی عمو پورنگ وپهلون پنبه رو که میبینی بوبالا بومبا میکنی بگو مگو رو با سرت انجام میدی و دست میزنی   هنوز با بابایی میگی ابا شب ها بیدار میشی و گریه میکنی دندون های نیشت پیدا شده ولی هنوز بیرون نزده الان ١٤ دندون داری اینم کیک ١٦ ماهگیت خونه ی مامان جون جشن ماهگرد تولدت با تولد پدر جون با هم گرفته شد       بدون شرح ...
25 بهمن 1392

زمستان92

فصل سرد زمستون هم شروع شد این دومین زمستان زندگی توست تویی که گرما بخش زندگی مایی چراغ خانمان در سردترین شب های سال و بانمک ترین پسر روی زمین برای بلندتزین شب سال یلدا مبارک پسرکم امسال چهار شب یلدا رو جشن گرفتیم پنجشنه شب خونه ی مادر جون (مادر بزرگ مامانی )بودیم جمعه شب خونه ی مادر جون شما (مامان بابایی) که زحمت کشیده بودن اش جودرست کرده بودن و شنبه شب خونه ی مادر جون من (مامان مامانجون)ودر اخر یه شب هم خودمون یه جشن کوچیک برات گرفتیم که اینم عکس هاش بود . پرهام عزیز کسیکه با شیرین زبونی دلمون رو میبره و با ادا و اطوارش بهترین و شیرین ترین لحظه هارو برامون رقم میزنه ...
25 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرهام جون می باشد